If you want, you can say

اگر میخواید میتونید هر چیزی که دوست دارید بگید :)))

اگه از چیزی خیلی ناراحتید میتونید بگید 

یا اگه برای چیزی خیلی خوشحالید 

یا خیلی هیجان زده اید 

یا هر حسی که دارید 

یا اصلا اگه بخواید موضوعی رو باهام به اشتراک بزارید

من میتونم گوش کنم 

اگه بخواید بهتون راهنمایی بدم 

بدون هیچ قضاوتی این کار رو براتون میکنم 

حتی اگه ندونم کی هستید :))))


احساس کردم این پست لازمه :)))

چون خودم بهش نیاز دارم :)))

میزارمش پست ثابت :)))

  • ۹
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰

    عکاس سونو ؟!

    نیاز دارم عکاس سونو باشم 

    نیاز دارم هر روز از صورت قشنگ و لبخند سرزنده اش عکس بگیرم 

    نیاز دارم بهش بگم که وقتی عکس هاش رو توی توییتر میزاره شاید فقط برای اون عکس باشه ولی برای من یه امید برای ادامه دادن این زندگیه

    و شاید اگه من عکاسش بودم اینقدر از لبخند های وقت و بی وقتش عکس میگرفتم تا شب وقتی دارم عکس ها رو نگاه میکنم تا بهترین هاش رو براش بفرستم داخل بالشت ذوق کنم و قربون صدقه اش برم 

    فقط میخوام بگم ممنونم که هفته پیش نجاتم دادی :))))

  • ۱۱
  • نظرات [ ۵ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۰۰

    بدون تو هم تونستم زندگی کنم

    بعد از اینکه رفتی 

    شکستم 

    خورد شدم 

    نابود شدم 

    ولی نمردم 

    قوی شدم 

    بلند شدم

    دوباره ساخته شدم 

    زنده موندم 

    یاد گرفتم بدونم تو هم میتونم زندگی کنم 

    دیدم دنیا بدون توهم رنگ داره

    خیلی چیز ها به دست اوردم و از دست دادم

    پس الان که برگشتی من اشنای تو نیستم ، یه غریبه ام


    فن فیکشن چه کسی مرا کشت ؟؟:)))

    مال یکی از دوستامه که داده ویرایش کنم 

    این تکه اش به دلم نشست !_! 

    دوست داشتم بزارم 

  • ۸
  • نظرات [ ۷ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • شنبه ۲۴ مهر ۰۰

    حرف های کاربر وب #4

    امروز خبر های مبنی بر دبیو دنیل پخش شده *^* 

    اینقدر خوشحالم 

    یه جورایی یه دل بستگی شدید بهش دارم:"

    مثل همونی که به نیکی دارم :"

    بیاید واقعیت داشته باشه :"


    یه یارو تو تیک تاک هست که با ماسک و چشماش شبیه کی هست 

    همه فکر میکردن کی باشه :"

    اما وقتی ماسک رو زد پایین کلا تصورات نابود شد !_!
    ولی خدایی یه نشونه از این ایلندی ها بشنوم اندازه چند تابسته پاستیل خرسی که بزارن جلوم خوشحال میشم :"


    دیروز داشتم برای یکی از دوستام (ایشون یه قدمت تاریخی داره به هیچ کس هم ازش نگفتم چون ازم قول گرفته بود ولی الان دیگه میگم )

    ازم خواست برای فیکش پوستر بزنم (همین منم باید پوستر بزنم :///////////////)

    خلاصه فیکشنش یونگیوعه !_! ولی نمیدونم بزارم بیاد دسیتی مون یا نه :" بزارم ؟؟


    این هفته حدود 5تایی امتحان داریم :" رحم کنید به خدا هنوز مهریم دارید مثل فرفره میرید جلو ::"


    دارم سانشاین و سوکی رو فول پارت میکنم .........................

  • ۲
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • شنبه ۲۴ مهر ۰۰

    خواب؟؟؟

    دیشب اعلام شد که امروز امتحان فارسی داریم :"

    امروز کلاس شیمی هم دارم و تکلیف هاشم مونده :" 

    دیگه جونم براتون بگه عصر هم کلاس زبان دارم تکلیف ننوشتم :" 

    و همه رو دیشب ساعت 10 یادم اومد 

    خلاصه من ساعت 10 خوابیدم و الارم گذاشتم رو ساعت 5 تا بشینم شیمی بخونم تا بتونم تست هاش رو بزنم (بعله امتحان فارسی به پشم های وی است ) 

    ساعت 5تا 7 خوندم خوندم خوندممم 

    یهو مامانم صدای جیغش اومد :«چرا سرت رو میزه دختر ،مردی؟؟؟ »

    بعله وی بعد از ساعت 7 روی میز خوابش برده :"///

    و با جیغ مامانش و کله گیج سر کلاس ریاضی میره :" 

    پ.ن : برام دعا کنید امروز زنده بمونم 

    پ.پ.ن : چرا کلاس زبانم ساعت 8:30 شبههههه ؟؟؟؟ من بد بخت باید تا 10 بیدار بمونم :" 

    خیلی خوابم میاد. 

    someone save me TT

  • ۶
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • سه شنبه ۲۰ مهر ۰۰

    قالب

    خوب شده؟؟

    خیلی دارک شد ولی دوستش دارم >.<

  • ۸
  • نظرات [ ۲۹ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • دوشنبه ۱۹ مهر ۰۰

    ترس هایت را بغل کن

    "تومیترسی 

    از تنها شدن میترسی 

    اما باید با ترست رو به رو بشی 

    بغلش کنی 

    درونش نفوذ کنی 

    همون قدر که تو از اون دوری میکنی اون به تو نزدیک و نزدیک تر میشه 

    نه برای ترسوندن تو 

    بلکه برای به اغوش کشیدنت"

  • ۷
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • يكشنبه ۱۸ مهر ۰۰

    بدشانسی؟؟:"

    داشتم کنسرت رو دانلود میکردم :"

    دقیقا 2.45گیگ پر شده بود 

    فقط 400 مگ دیگه میخواستتتتتتت :"

    نتم پرید همه اش رفت :"""

    من میخوام خود کشی کنم :" 

    چرا اخههههه 

    پ.ن : از لحاظ روحی نیاز دارم گوشی سونو رو بدزدم و بقیه سلفی هایی که اپ نمیکنه رو ببینم :"

    پ.ن.2: کی از ایلند رو میشناسید ؟؟

    تاکی رو هم میشناسید ؟؟:"

    من این دوتا رو شیپ میکنم :" 

    یه هیونگ ،سنپای،اونی، مثل کی هیونگ میخوام :"

    یه همون هیکل به همون مهربونی به همون جذابی به همون قد :" 

    هعییییییییی :"»

    زندگی نیست مردگیه :"

  • ۶
  • نظرات [ ۴ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • سه شنبه ۱۳ مهر ۰۰

    یه نفر .......(بیایدددددد به سوالم هم جواب بدید )

    گایز..... 

    جریان ایلند دو چیه :"؟؟

    بی لیفت میخواد گرل گروپ جدید بزنه ؟؟:" 

    اونم ایلند دو ؟؟:" 

    با رده سنی 2000 تا 2009 :" 

    این قبر من کو ؟؟ 

    پ.ن : بیاید دعا کنیم کونان خواهر نیکی اودیشن بده :" 

    میخوام اونم ایدول شه :"

  • ۷
  • نظرات [ ۹ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰

    صداهاتون :"+اپدیت دوباره+(تصوراتم از کریستال اونی پودر شد )

    صدا هاتون رو برام می فرستین ؟؟:"؟؟

    لطفا؟؟؟؟

    اگه چیزی ندارید بگید خودتون رو معرفی کنید یا این حرف های قشنگ قشنگ بزنید :"

    پ.ن : کراش زدن رو عکس *

    کراش کراش کراششششششششششش 

    نیکی داداش خودمهههههه 

    هقولی:"

    اپدیت: 

    باران : 

    لعنتی چه صدای سرزنده ای داریییییییییییییییی:" 

    چرا اینقدر انرژی مثبت توش بود :"؟؟

    سانبین :

    تو نری مجری بشی کشته شدی فهمیدی:///؟؟؟

    کریستال اونی : 

    @-@

    به مولا صدا به این نازکی 

    به این قشنگی تو عمرم نشنیده بودم @-@

    @-@

    اسما : 

    این یکی قابل پیش بینی بود میدونید چرا ؟؟:" 

    دقیقا همین طور تصور کردم 

    به همون قشنگی بود :"

    ایلین : 

    ایلین صدات به درد دوبلوری میخوره خواهر میری یا با اینقدر میزنمت تا بری ؟؟:)

    مبی : 

    مبی سن : 14 

    صدا : 18 

    @-@ 

    چرا همه تون اینقدر زنونه و بزرگونه حرف میزند @-@

    خجالت کشیدم @_@

    بانی : 

    کیوتتتتتتتت *^*


  • ۱۱
  • نظرات [ ۵۳ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • يكشنبه ۱۱ مهر ۰۰

    بدنسازی :"

    (وی کف خون قاطی کرد )

    سلام D:

    خوبید ؟؟

    صبحتون زیبا 

    امروز یه اتفاق جالب افتاد : 

    (وی صبح بیدار شده و لباس های ورزش را پوشیده تا به بدنسازی برود و همیشه روز های زوج به کلاس میرود اما به دلیل اینکه دیروز خوابید تا ساعت 8 صبح نتوانست برود 

    خلاصه وی به باشگاه میرود که میبیند عه.....مادر گرام هم اینجاست:" 

    گذشتن به اسانی از مادر گرام و رفتن برای وزنه زدن 

    بعد از من باشگاه شلوغ شد و اینا یهو صدای جیغ یک نفر می پیچه : اون دختر لاغر مردنی باربی طور دختر توعههههه 

    مامانم : اره :)

    من :....../ 

    حالا اون خانمه رو به من : چرا میای بدنسازی تو که لاغر اندامت هم خوبه چرا میای 

    من :......عام مامان گفت بیام که....

    خانمه : چرا بچه رو مجبور میکنی؟؟

    مامان : خودش خواست بیاد 

    من : که عضله بسازم قوی بشم 

    خانمه : بیکاریا... بگیر بخواب خونه 

    من :(وی دیشب ساعت 9 بی هوش شد )عام باش....

    بگذریم من برای اینکه دیگه بیشتر با بقیه اشنا نشم سریع حرکات رو زدم پریدم خونه :"

    اینم امروز من که جالب بود (دختر لاغر مردنی باربی طور://///////////))))

  • ۷
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • يكشنبه ۴ مهر ۰۰
    I say “Run”
    Laugh like you’ve gone mad
    Goodbye to tears, time to say

    P.s:کاربر وبلاگ عاشق انیمه است
    زندگی اش با درس میچرخد :»
    خیلی شیطنت میکند اما مود بد هم دارد
    دوستان زیادی دارد :»
    از تومارو بای توگدر و انهایپن اکسیژن میگیرد
    هشدار: ایشون به شدت فن فیک و کتاب می خواننده و مینویسند :»

    اگر شما به هر دلیلی آمده ای گند بزنی به حالم روانم و وبم و علایقم ضربدر بالای صفحه یا Ctrl+wرا بگیرید:»
    پیوندهای روزانه