۱۱ مطلب در مرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

حرف های کاربر وب #1

صبحتون پر از پرتقال :)))

دلم خواست اتفاقات رو بنویسم :)


1 در چند روز اخیر انقدر پیام شب به خیر های قشنگ از هیتو هیونگ گرفتم که دلم میخواد جیغ بزنم :"))) چرا اینقدر مهربونه ؟؟:") همه اش به من میگه فرشته ام (البته برای اون هستما اون یه جورایی از لحاظ همه چی و سن و این چیز و مخصوصا موقعیت مکانی که همشهری میباشد جایگاه بزرگی در قلبم جا داده :"))


2 نویسنده های واتپد اینطورین باهم دیگه پارت میدن باهم محو میشن :///// حالا من با خواستن پارت بعدی باید برم پیش کدوم التماس کنم ؟؟


3 یه فیک یونگیو دارم میخونم به اسم پری دندون من 

اینقدر که این فیک سوییت شیرین و نویسنده خلاقی داره که من روش کراش زدم T_T اخه چرا یه فیک انقدر باید بدون کلیشه های داستان های دیگه باشه :")))


4 دلم میخواد یکی از شب به خیر های بومگیوم رو برایتون بزارم :")=

اگه یه روزی خواستی پرواز کنی بهم بگو
چون می تونم برات بال بسازم
و اینقد بالا بریم و بین ابرا بازی کنیم که از خستگی تو بغلم خوابت ببره
شبت خوش :»

هق :"))

چقدر کیوتهههه دلم میخواد بگیرم بچلونمشششش (بومگیو خودمه بهتون نمیدم )

پ.ن : به من میگه به طرز وحشیانه ای شبیه تهیونم@-@ 


5: دیروز رفتم با اولین سنپایم (که الان من کاسان صداش میکنم ) بعد مدت ها حرف زدم :"))) خیلی خوش اخلاق و مهربون بود. و هی موضوع می اورد تا بحث رو ادامه بدیم :"))) 


6: تازگی ها تو واتساپ اونایی که ازم کوجیکترن اونی صدام میکنن ،ناعو،سوبین،کای (خب منم بدم نمیاد عین سگ ذوق میکنم )


7دلم میخواد پاشم برم بقیه سانشاین رو بنویسم ،اینقدر بهش هیت ندم ولی نمیشه :///// 

پ.ن : من همونی ام که قرار بود هر شب اپ کنم بله دیگه ولم کنید :)))) 


8: تا حالا شده صدای یه نفر اینقدر به دلتون بشنه که ازش بخواید همه اش ویس بده ؟؟")

من واقعا الان نیاز به صدای سنپای دارم <": دلم میخواد صداش رو بشنوم :")*خواستم زیاده یکم زیادی زیاده *


9دارم وبتون امگا لیدر نیم رو میخونم :") مثل ویروس افتاده بهم 


10 نیاز دارم یه فرد خیلی از خودم بلندتر با شونه های پهن و صورت خوشگل نژاد ژاپنی و خیلی بزرگ تر ازخودم بیاد کنارم برم تو بغلش مچاله شم و بعد من رو فشار بده تا خستگی این روز ها از تنم در بره یه چیزی مثل ایشون :

پ.ن ": لازمه به کی سنپای اشاره کنم ؟؟:")؟؟


خب خالی شدم :")))

دوستتون دارم :")

  • ۶
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • 仁花 💫🌊
    • شنبه ۳۰ مرداد ۰۰

    اقیانوس...ببرم :))

    به ساحل زل زده ام 

    نمیدانم چند ساعت است که غرق اون ابی شده ام که هیچ پایانی برای خودش ندارد اما برای من چرا 

    شب شده 

    نور ماه روی حلقه موج هات اکلیل میریزه و موج های تو براق میشن 

    از ماسه های ساحل دل میکنم و اولین به طرف تو میام 

    اولین قدم درون تو باعث به وجود امدن حس دلنشینی میشه 

    قدم دوم را بر میدارم. 

    به ترتیب پاهای من به درون تو حرکت میکنن 

    تقصر ندارن هنوز پوستشون گرمه 

    هنوز دارن میسوزن 

    اما از درون سرد و بی حس شدن 

    ما تا پایین سینه درون تو ایستاده ام 

    چه میشود اگه جلو تر بروم ؟؟

    هر چه جلو تر بروم بیشتر درون تو فرو میرم تا وقتی که تو دستش به سرم بکشی و غرق بشم.

    ان وقت است که میمیرم 

    اگر مردم مرا به کجا میبری ؟؟

    شاید مرا به اعماق خودت پیش ماسه های زیر پایت ببری 

    انجا بخوابانی ام و بوسه ای روی پیشانی ام بزنی . 

    و من از ماسه به سمت تو امدم و به ماسه برمیگردم 

    یا شاید مرا به ملاقات کوسه ها ببری 

    تا غذایی باشم که بخورن 

    بالاخره انها هم گرسنه اند و دورن تو زندگی میکنند. 

    نیاز دارن که زنده بمانند 

    خوشحالم میشوم اگر باعث شوم موجود دیگری زنده بماند 

    بخورند گوشت تنم را 

    من ناراحت نمیشوم 

    یا شاید مرا بر روی خود سوار کنی و به سمت قایق هایی ببری که درون تو ماهی میگیرند ، تفریح میکنند و ارامشت را بهم میزنند 

    تا با من انها را بترسانی 

    اگر دوست داشتی مرا به اینجا ببر 

    من دل خوشی از ادم ها ندیدم 

    فقط اگر میان انها کسی با دیدنم گریه کرد بدان کسی بوده که دوستش داشتم 

    شاید اگر اون از من بترسد کمی ناراحت شوم 

    لطفا مرا به پیش او نبر 

    دلم نمیخواهد ناراحت شود 

    بگذار کسی باشم که در کنار دوست وفادارت ساحل دیده شد و درون تو چشم از جهان فرو بست

    ولی ......

    لیاقت این را دارم که درون تو بمیرم؟؟

    یا تو مرا به ساحل برمیگردانی

    زنده یا مرده ؟؟

    فرقی نمیکند. 

    مهم این است که من لیاقت درون تو بودن را نداشتم. 

    امیدوارم اگر مرا درون خود نپذیرفتی و برگردانی

    حداقل امیدوارم 

    درون ماسه های خشک ساحل دفن شوم 

    خوراک موچودات ریز ساحل شوم 

    یا ماهیگیرانی و مردمانی که اول صبح به درون تو می ایند مرا ببینند و بترسند 

    ولی امیدوارم کسی بین انها برای من گریه نکند

    و شخصی میشوم که در کنار ساحل دیده شد و درون ساحل چشم از فرو بست. 

    اما میدانی..... 

    من هنوز انقدر شجاع 

    نترس 

     نا امید

    و سرد نشدم که به درون تو بیام 

    هنوز روی پوستم احساس گرما میکنم 

    بالاخره این گرما به درونم نفوذ میکنه و گرم میشم

    اما منتظرم بمان. 

    از درونت بیرون می ایم 

    او را میبینم 

    همان کسی که دلم نمیخواد گریه کند 

    اما حالا اشک ریزان به سمتم می اید و من را بغل میکند 

    خیسی لباس هایم به لباس هایش سرایت میکند

    لباس هایش خیس میشود. 

    ولی محکم تر از قبل بغلم میکند 

    خوشحالم اینجاست 

    زیرا وقتی مرا درون خودت بردی شاید هر چند وقت یک بار او را ببینی 

    دروغ است اگر بگویم از اینکه کسی بعد از اینکه پیش تو امدم دلش برایم تنگ شود خوشحال نمیشوم 

    اما او هم مرا فراموش میکند 

    برای همین میخوام 

    دیر یا زود 

    مرا با خود ببری 

    زیرا وقتی بخشی از درون تو شدم دیگر کسی فراموشم نمیکند 

    پس اقیانوس 

    پس مرا با خود ببر :))))

  • ۷
  • نظرات [ ۵ ]
    • 仁花 💫🌊
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۰۰

    قشنگ نیست ؟؟:) فرشته بودن

    یه فرشته یه روز بال هاشو داد به خدا تا بتونه بیاد رو زمین،اون فرشته اومد رو زمین گشتو گشت میخواست بهترین باشه ولی گاهی زمین خورد گاهی آدمایی که به خاطر دیدنشون بالهاشو داده بود قلبشو شکستن ولی فرشته ما خیلی مهربون بود ،ادامه داد،ادامه داد و بازم ادامه داد یه روز سر راهش خورد به یه آدم که وقتی دیدش عاشقش شد آخه خیلی خوشمل بود و مهربون اون فرشته اومد تو قلب اون آدم و از اون به بعد شد فرشته نجات اون آدم ،اون آدم الان این متنو نوشت تا بگه چقدر اون فرشته رو دوست داره،چقدر میخواد بغلش کنه تا خفه شه،و چقدر های دیگه که خیلییییییییییی زیادن و البته شب بخیر ،دوست دارم فرشته زندگی من ،یکتای من ,مرسی که اومدی تو زندگیم :)♥️🍭✨


    چیز خاصی نیست :))) 

    فقط فرشته بودن حس خوبی داره :))) 

    حس قشنگیه که فرشته یه نفر باشی :))) 

    پ.ن؛: امشب فقط پز شب به خیر هیتو هیونگم :))) 

    نه اسپویل چیزی :)

  • ۱۱
  • نظرات [ ۶ ]
    • 仁花 💫🌊
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۰۰

    به خنده هات قسم

    سنپای.....

    دیگه به اون دو تیله درخشان داخل چشمات

    به نوازش هات

    به قلبت

    قسم نمیخورم

    فقط 

    به صدای خنده هات قسم میخورم 

    که دوباره برشون گردونم

    میدونی چرا؟؟؟ 

    چون اون خنده ها رو فقط برای گوش های من بود 

    دارایی گوش هام رو گرفتی 

    ازت میگیرمشون 

    مهم نیست کجای جهان باشم 

    برشون میگردونم 

    حتی اگه بمیرم 

    پ.ن: پارت اخر قسمت ۱۴ رقص روی لبه مرگ‌:) 

  • ۶
  • نظرات [ ۵ ]
    • 仁花 💫🌊
    • دوشنبه ۲۵ مرداد ۰۰

    دلقک

    +میدونی اون دلقکه 

    _این لقب خوبی نیست که بهش دادی 

    +دقیقا تو به مجه احمقانه و خنده دارش نگاه میکنی و اون همینه . 

    دلقک همیشه میخنده و خوشحاله . همیشه دیگران رو سرگرم میکنه

    همیشه دیگران رو خوشحال میکنه

    ولی هیچکس نمیدونه پشت اون ظاهر خندون و خوشحال چه شخص زخم خورده ای مخفی شده :))


    یکی بیاد منو از دست ذهنم نجات بده ://// 

    خیر سرم این چند روز به جز واتپد هر جا که فیک گذاشته میشد و من رو یاد فیک مینداخت فرار کردم 

    حالا ذهن عزیز و خوشگلم ایده وانشات داده :/// 

    اونم نه هر کاپلی ...

    یونبین ://// 

    من برم قبر بکنم :///؟؟

  • ۵
  • نظرات [ ۵ ]
    • 仁花 💫🌊
    • جمعه ۲۲ مرداد ۰۰

    حسادت ؟؟ درسته من به همه تون حسادت میکنم

    من یه حسودم :))))

    البته این حس رو همیشه نداشتم 

    ولی دقیقا 2ماه تمام هست که این حس مزخرف رو دارم :)))

    یعنی از وقتی که شروع به نوشتن سوکی 

    دیگه سرکوبش نمیکنم

    اره من حسودی میکنم که فیک نویسنده های دیگه وب تعداد دانلود و نظراتش بالاست 

    حسودی میکنم که فیک ها ی بقیه اینقدر نظر میخوره ولی مال من نه 

    در حالی که من تمام تلاشم رو میکنم که عالی نبویسم و همه دوستش داشته باشن 

    و ادم هم هستم که خیلی انتقاد پذیرم ولی دقیقا بلایی که سر این ادم انتقاد پذیر داره میاد اینه که دیده نمیشه 

    اگه میخواستم فیک هام رو کسی نخونه که منتشر نمیکردم 

    منتشر میکنم تا خونده بشن 

    دیده بشن 

    اشکالاتشون گرفته بشه 

    ولی بازم دیده نمیشن 

    در حالی که من خودم رو دارم به اب اتیش میزنم 

    بگید 

    بگید یه ادم مهر طلبه که میخواد دیده بشه 

    اره من مهر طلبم 

    دلم میخواد دیده بشم 

    کی از اینکه دیده بشه بدش میاد ؟؟

    کی از اینکه تشویق بشه بدش میاد ؟؟

    ولی اگه من نمیخواستم دیده بشم 

    نمیخواستم اشکالاتم گرفته بشه یا تشویق بشم 

    مرض دارم فیک هام رو منتشر میکنم ؟؟

    میتونم راحت بزارمشون گوشه لپتاپم خاک بخوره 

    این حق رو ندارم که از همه تون ناراحت باشم 

    چون شاید مشغله داشته باشید 

    شاید اصلا دوشت نداشته باشید که فیک و نوشته های من رو بخونید 

    شاید اصلا از من خوشتون نیاد 

    ولی من ناراحتم 

    از دست همه تون :)))

    دیگه پشت اون نقاب شاد شنگول هیتوکای کیوت قایم نمیشم :))) 

    ولی تقصیر شما نیست 

    تقصیر خودمه 

    چون هر چقدر امروز از دست همه تون ناراحت عصبی و کینه داشته باشم 

    بازم وقتی امشب بخوام صبح بیدار بشم همون احمقی ام که همه تون رو دوست داره 

    همون احممق همیشگی :))


    نمیدونم بدونید یا نه 

    ولی نظرات این پست رو بستم چون نمیخوام قضاوتم کنید 

    ولی نظرات پست های دیگه بازه :)))

    منتظر قضاوت هاتون هستم 

    قضاوت های همه تون :))))

  • ۱۲
    • 仁花 💫🌊
    • چهارشنبه ۲۰ مرداد ۰۰

    نقاب

    +میدونی؟؟ ارزو میکنم که اون نقابی که برای تمام دوستام گذاشتم خود واقعی ایم باشه 

    _فکر نکن خودت نیستی

    این تو بودی که نقابت رو شاختی 

    پس نقابت بخشی از خودته 

    هر چقدرم که بخوای فرار کنی این حقیقت هیچ وقت انکار نمیشه که نقابت بخشی از خودته 

  • ۹
  • نظرات [ ۲۷ ]
    • 仁花 💫🌊
    • سه شنبه ۱۹ مرداد ۰۰

    شاید فقط اگه ........

    شاید اگه کمتر داخل ذهنم افکار داشتم  

    الآن رابطه هام کمرنگ و نابود نشده بود 

    اما میدونی....... 

    اونا تغییر نکردن 

    منم تغییر نکردم 

    فقط از هم دور افتادیم 

    و همین دوری باعث شد که رابطه قشنگ دوستیمون نابود بشه 

    ولی این انصاف نیست ..... 

    انصاف نیست که من هنوز با شاید ها زندگی میکنم 

    شاید هر دو باید تلاش کنیم 

    خودت هم میدونی اگه ترکم کنی 

    شاید به درباره ات بد گویی نکنم 

    ولی ذهنم اونقدر ازت بد میسازه تا ثابت کنه که تو مقصری 

    در حالی که تقصیر تو نبود 

    شاید فقط اگه دیگه دوستت نداشتم باشم 

    بتونم بدون هیچ درد ، فکر ،زخمی به ذهنم به نبودنت عادت کنم:) 

    و برام عادی میشه 

    شاید فقط اگه این کار ها رو بکنم

  • ۹
  • نظرات [ ۶ ]
    • 仁花 💫🌊
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۰۰

    برگشته از سفر:")

    مود:") 

    تموم شد 

    امتحان دادم 

    (یک ساعتی هست رسیدم خونه )

    بیاید بغلمممممم 

    تو این یه هفته می اومدم پنلم ولی خب زود میرفتم 

    دلم برای همه تون تنگ شدههههه 

    فیک ها رو هم هنوز نخوندم :") 

    پاشم برم کیلر و لت می کرای رو بخونم

    و بعدش برم سانشاین رو بنویسم که کلا اپش بهم ریخته :"))))

  • ۸
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • 仁花 💫🌊
    • جمعه ۱۵ مرداد ۰۰

    دیگه منم رفتنی شدم :)

    بلی دیگه 

    هیتو تا 1 هفته احتمالا نباشه :")

    هفته دیگه ازمون نمونه هست 

    و من باید تلاش خودم رو بکنم شاید یک درصد قبول شدم :") 

    فقط واسه دادن فیک سانشاین نه فیک های دیگه ام میام میدم و میرم :") 

    پ.ن : میدونم واسه خیلی ها مهم نیستا 

    ولی احساس کردم ممکنه سنپای و هیونگ و یاسو و سانشاینم نگران بشن :") 

    گفتم یهو غیبم زده نگید کجاست :"))

    دوستتون دارم :") 

    بشینم دوره بکنم :")

  • ۸
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • 仁花 💫🌊
    • چهارشنبه ۶ مرداد ۰۰
    (I say “Run”
    Laugh like you’ve gone mad
    Goodbye to tears, time to say)
    *Here for you
    That saying that ‘let’
    s be together tomorrow as well’
    Here for you
    Please promise that here
    (Shine shine)
    Until you

    re shining
    Shining by my side)
    P.s:کاربر وبلاگ عاشق انیمه است
    زندگی اش با درس میچرخد :»
    خیلی شیطنت میکند اما مود بد هم دارد
    دوستان زیادی دارد :»
    از تومارو بای توگدر و انهایپن اکسیژن میگیرد
    هشدار: ایشون به شدت فن فیک و کتاب می خواننده و مینویسند :»

    اگر شما به هر دلیلی آمده ای گند بزنی به حالم روانم و وبم و علایقم ضربدر بالای صفحه یا Ctrl+wرا بگیرید:»