۳ مطلب با موضوع «خاطرات به یاد موندنی» ثبت شده است

خواب؟؟؟

دیشب اعلام شد که امروز امتحان فارسی داریم :"

امروز کلاس شیمی هم دارم و تکلیف هاشم مونده :" 

دیگه جونم براتون بگه عصر هم کلاس زبان دارم تکلیف ننوشتم :" 

و همه رو دیشب ساعت 10 یادم اومد 

خلاصه من ساعت 10 خوابیدم و الارم گذاشتم رو ساعت 5 تا بشینم شیمی بخونم تا بتونم تست هاش رو بزنم (بعله امتحان فارسی به پشم های وی است ) 

ساعت 5تا 7 خوندم خوندم خوندممم 

یهو مامانم صدای جیغش اومد :«چرا سرت رو میزه دختر ،مردی؟؟؟ »

بعله وی بعد از ساعت 7 روی میز خوابش برده :"///

و با جیغ مامانش و کله گیج سر کلاس ریاضی میره :" 

پ.ن : برام دعا کنید امروز زنده بمونم 

پ.پ.ن : چرا کلاس زبانم ساعت 8:30 شبههههه ؟؟؟؟ من بد بخت باید تا 10 بیدار بمونم :" 

خیلی خوابم میاد. 

someone save me TT

  • ۶
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • سه شنبه ۲۰ مهر ۰۰

    بدنسازی :"

    (وی کف خون قاطی کرد )

    سلام D:

    خوبید ؟؟

    صبحتون زیبا 

    امروز یه اتفاق جالب افتاد : 

    (وی صبح بیدار شده و لباس های ورزش را پوشیده تا به بدنسازی برود و همیشه روز های زوج به کلاس میرود اما به دلیل اینکه دیروز خوابید تا ساعت 8 صبح نتوانست برود 

    خلاصه وی به باشگاه میرود که میبیند عه.....مادر گرام هم اینجاست:" 

    گذشتن به اسانی از مادر گرام و رفتن برای وزنه زدن 

    بعد از من باشگاه شلوغ شد و اینا یهو صدای جیغ یک نفر می پیچه : اون دختر لاغر مردنی باربی طور دختر توعههههه 

    مامانم : اره :)

    من :....../ 

    حالا اون خانمه رو به من : چرا میای بدنسازی تو که لاغر اندامت هم خوبه چرا میای 

    من :......عام مامان گفت بیام که....

    خانمه : چرا بچه رو مجبور میکنی؟؟

    مامان : خودش خواست بیاد 

    من : که عضله بسازم قوی بشم 

    خانمه : بیکاریا... بگیر بخواب خونه 

    من :(وی دیشب ساعت 9 بی هوش شد )عام باش....

    بگذریم من برای اینکه دیگه بیشتر با بقیه اشنا نشم سریع حرکات رو زدم پریدم خونه :"

    اینم امروز من که جالب بود (دختر لاغر مردنی باربی طور://///////////))))

  • ۷
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • يكشنبه ۴ مهر ۰۰

    برآورده شدن یک ارزو ٫ بغل گرم ؟؟

  • ۴
  • نظرات [ ۲ ]
    • Hitoka (موانجین پشمکی *-*🍡)
    • شنبه ۲۹ خرداد ۰۰
    I say “Run”
    Laugh like you’ve gone mad
    Goodbye to tears, time to say

    P.s:کاربر وبلاگ عاشق انیمه است
    زندگی اش با درس میچرخد :»
    خیلی شیطنت میکند اما مود بد هم دارد
    دوستان زیادی دارد :»
    از تومارو بای توگدر و انهایپن اکسیژن میگیرد
    هشدار: ایشون به شدت فن فیک و کتاب می خواننده و مینویسند :»

    اگر شما به هر دلیلی آمده ای گند بزنی به حالم روانم و وبم و علایقم ضربدر بالای صفحه یا Ctrl+wرا بگیرید:»
    پیوندهای روزانه